تبلیغات
 ابزار پرده خوش آمدگویی
gta تمامی دانستنی ها در مورد بازی - مقاله: بازی GTA IV داستان بهتری نسبت به GTA V ارائه داد
gta تمامی دانستنی ها در مورد بازی
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : sina admin
نویسندگان
نظرسنجی
سایت ایران جی تی ای سایتی خوب است یا بد ؟



کدام بازی بهتر است

دیگر وقت آن رسیده تا سرمان را بالا بگیریم و بگوییم مجموعه‌ی Grand Theft Auto آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم پوچ و بی‌هدف دنبال نمی‌شود. GTA III تغییرات‌اش هیچوقت به سه بعدی شدن ختم نمی‌شود. دیگر نمی‌خواهم این حرف تکراری را بازگو کنیم که این بازی انقلابی در بین عناوین جهان‌باز بود. ولی اگر از جهتی دیگر به آن نگاه کنیم، متوجه یک انقلاب در داستان و هدف‌اش می‌شویم؛ انقلابی که باعث شده بود داستان شاخ و برگ پیدا کند و دیگر تنها به زیر کردن مردم با تانک و پلیس بازی (!) ختم نشود.
GTA: Vice City یک بار دیگر ثابت کرد این بازی هدف‌دار شده است و سناریو مشخصی را دنبال می‌کند. این جریان در GTA: San Andreas هم حتا دیده شد؛ در حقیفت می‌توانیم بگوییم GTA III یک تولد در داستان‌سرایی این مجموعه بود و «شهر فساد» و «سن آندرس» راهی بودند که باعث شدند این عنصر مهم به بلوغ برسد.
بازی GTA IV پایان این بلوغ بود. برتری داستان‌اش حتا لفط «یک سر و گردن از هم‌سبکاش بهتره» را هم پشت سر گذاشته بود. اما GTA V در داستان‌سرایی حتا نتوانست نزدیک GTA IV بشود! در این مقاله سعی داریم تا بگوییم که چرا «GTA IV داستان بهتری نسبت به GTA V ارائه داد». البته اشتباه نکنید، این یک حقیقت نیست. صرفاً یک نطر شخصی است اما با چندین استدلال.

GTA دنیای مدرن آمریکا را مثل یک سکه نشان می‌دهد. یک روی آن پر از زرق و برق است اما روی دیگرش چیزی جزء سیاهی نیست. GTA IV چنین عاملی را بهتر از هر GTA یا فیلم دیگری با این موضوع نشان می‌دهد. این عامل در GTA V نقش کم‌رنگ‌تری دارد و می‌خواهد در قالب طنز این سیاهی را به تصویر بکشد و قضاوت با شماست که روایتی جدی این سیاهی را بهتر نشان می‌دهد یا روایتی همراه با طنز؟

«نیکو بلیک» شخصیت نخست داستان بازی GTA IV است. او فردی حرفه‌ای از سوی اروپای شرقی بوده که بخاطر تعریف‌های بسیار پسر عموی‌اش یعنی «رومن» وارد لیبرتی سیتی شده تا رویای آمریکایی را بچشد. از همان زمان که میان‌پرده‌ی آغازین بازی شروع می‌شود، شاهد یک مقدمه‌ی تر و تمیز هستیم. دیالوگ‌هایی که بین او و دوست‌اش رد و بدل می‌شود ما را با لایه‌ی اول داستان آشنا می‌کند و علاوه بر آن، صحنه‌ها و واکنش‌های افراد در کشتی به خوبی چکیده‌ای از دنیای جدید نیکو را نشان می‌دهد. بله، تمامی این اتفاقات در یک میان‌پرده‌ی نسبتاً کوتاه و در کشتی اتفاق می‌افتد!
دیالوگ‌ها و ایمیل‌هایی که نیکو دریافت می‌کند به خوبی گذشته‌ی وی را به ما نشان می‌دهد؛ به طور مثال، در قسمتی می‌بینیم که نیکو در گفتگویی با «پاتریک» درباره برادرش توضیح می‌دهد که در جنگ بوسنی کشته شده است. یا در قسمتی به «دوین» درباره زندگی نابسامان‌اش می‌گوید که تا 12 سالگی در خانه‌ای که زندگی می‌کرده برق نداشته است! البته نمونه‌های دیگری هم در این مورد هست که پیشینه‌ی پرباری برای نیکو درست کرده.

مقدمه‌ی GTA V هم دست کمی از GTA IV ندارد. یک مقدمه‌ی بزن بزن (!) و اکشن را نشان می‌دهد که در نوع خود جالب است و در این بخش نمی‌توان به آن خرده‌ای گرفت. اما درباره شخصیت‌پردازی و پیشیه شخصیت‌ها؛ گذشته‌ی شخصیتی مانند مایکل و ترور در حد معقولی قرار دارد اما پیشینه‌ی شخصی مثل فرانکلین بسیار ضعیف است؛ در حقیقت اگر بخواهیم درباره این شخصیت بگوییم شاید به 500 کلمه‌ی ناقابل هم نرسد. تقریباً از همان بدو تولد نیکو تا اتفاقاتی که برای او در طول بازی رخ داد، ما از زندگی این شخص خبردار شدیم اما شخصیتی مثل فرانکلین اصلاً به این صورت به آن پرداخته نمی‌شود. به طور کلی فرانکلین در بازی بیشتر نقش گیم‌پلی‌ای (!) دارد تا داستانی. انتظار می‌رفت فرانکلین حتا از «کارل جانسون» هم بعد از این همه سال بهتر ظاهر شود اما چنین اتفاقی نیفتاد.

آشنایی نیکو با شخصیت‌های دیگر جالب است؛ نیکو را مثل یک شهروند عادی با شخصیت‌ها آشنا می‌کند. در کل، این آشنایی و روابط در سطح راضی‌کننده‌ای قرار گرفته است.
اما GTA V در این زمینه به خوبی عمل نمی‌کند. آشنایی مایکل و فرانکلین بسیار شلخته صورت می‌گیرد و از همان آغاز کارهایی برای هم انجام می‌دهند که انگار چندین و چند سال با هم رفیق هستند؛ مانند کمک کردن فرانکلین به پسر مایکل در شرایطی بسیار بحرانی! و انگار نه انگار که قبل از این اتفاق، مایکل بود که روی سر فرانکلین یک کلت قرار داده بود!
رابطه‌ای که بین نیکو و شخصیت‌های دیگر شکل می‌گیرد کش و قوس‌های فراوانی دارد. در اینجا به خوبی طمع و خیانت افراد را در لیبرتی سیتی مشاهده می‌کنیم. کشمکش‌های بین آنها باعث می‌شود تا شوق بیشتری برای ادامه‌ی بازی پیدا کنیم. البته تنها داستان نیست که چنین کاری را انجام می‌دهد و گیم‌پلی زیبای بازی هم در این عامل نقش دارد.
در GTA V باید خلاف صحبت‌های بالا در نظر بگیرید. چیزی که شوق ما را بیش از پیش برای بازی تشدید می‌کند، گیم‌پلی بازی است نه داستان. شما در داستان نیکو اول جریان آرامی را سپری می‌کنید اما پس از کشتن «ولد» داستان به اوج خود می‌رسد و تازه هدف اصلی نیکو برای‌تان معلوم می‌شود. چنین عواملی هستند که همیشه باعث می‌شوند تا داستان یک‌نواخت دنبال نشود و در لابه‌لای آن با موارد شکه‌کننده روبه‌رو بشوید. البته تصمیم‌گیری‌های فراوان بازی هم بی‌تاثیر نیستند. جدا از این موضوعات، چنین مواردی در GTA V خیلی کمتر دیده می‌شود. هدف بزرگ شما دزدی است و این دزدی به لطف راک‌استار بسیار تر و تمیز صورت می‌گیرد و احساس خستگی‌ای در آن نمی‌کنید ولی از لحاظ داستانی شما با اتفاقات عجیب کم برخورد می‌کنید؛ بنابراین این بازی کشش داستانی‌اش نسبت به GTA IV کمتر است.

اینکه Darko را بکشیم یا نکشیم شاید بتوان گفت یکی از سخت‌ترین تصمیم‌گیری‌های بازی بود. GTA V پتانسیل خلق چنین تصمیم‌گیری‌هایی که بر روی داستان هم می‌توانست اثرات گوناگونی بگذارد را داشت.

در بالا بحث از تصمیم‌گیری‌ها شد. تصمیم‌گیری‌ها یکی از عواملی بودند که باعث شدند تا داستان نیکو شاخ و برگ بیشتری پیدا کند و حتا چندین درجه جهت داستان بازی عوض بشود. این تصمیم‌گیری‌ها اغلب به کشتن یا نکشتن یک شخص ختم می‌شد و شما را در یک دوراهی بزرگ قرار می‌داد که «آیا من باید بکشم اینو؟ یا بهش رحم کنم؟ آیا با کشتنش راه خوبی رو انتخاب می‌کنم؟ آیا نکشتن این شخص به ضرر من تموم می‌شه؟» اوج این تصمیم‌گیری‌ها زمانی است که شما «دارکو» را پیدا می‌کنید؛ همان شخصی که باعث شده بود تا شما تعداد زیادی از دوستان و هم‌وطنان‌تان رهسپار دیار باقی بشوند. در این قسمت مطمئناً شما با بزرگ‌ترین تصمیم‌گیری در این سری روبه‌رو شده‌اید. در صورتی که این شخص را رها کنید یا بکشید، باز هم دیگر دیالوگ‌هایی می‌شنوید که بسیار جالب است.
چرا در GTA V باید چنین تصمیم‌گیری‌هایی حذف بشود و تنها مختص به پایان بازی باشد؟ به طور کلی بخواهیم یا نخواهیم GTA V می‌توانست با چنین تصمیم‌گیری‌هایی داستانی بهتر و لحظاتی شکه‌کننده را در داستان خلق کند.

همینطور، رابطه‌ی بین این 3 شخصیت تعادل زیادی ندارد. در اوایل مانور زیادی روی مایکل و فرانکلین داده می‌شود اما زمانی که ترور وارد ماجرا می‌شود، فرانکلین کم‌ کم به فراموشی سپرده می‌شود و تقریباً تا اواخر بازی فقط شاهد روابط بین مایکل و ترور هستیم. مخصوصاً زمانی که «مارتین مادرازو» کارش را جدی‌تر دنبال می‌کند که در این زمان فقط شاهد رابطه بین ترور و مایکل هستیم.
با این حال، رابطه‌ی بین ترور و مایکل مثل یک فیلم سینمایی است و ایرادی به آن وارد نیست. ولی رابطه‌ی بین ترور و فرانکلین شبیه به دو فردِ غریبه است. آنها صحبت زیادی در طول بازی ندارند در صورتی که رابطه‌ی فرانکلین با یک شخصیت فرعی مانند «لامار» از رابطه‌ی بین دو شخصیت اصلی بهتر شکل می‌گیرد!
رابطه‌ها از جهت احساس و عاطفه باز هم در GTA IV بهتر هستند. تنها کافی است تا رابطه‌ی بین «تانیشا» با فرانکلین یا «کیت» با نیکو را تصور کنید. بدون شک در این قسمت GTA IV برنده است. تانیشا یک شخصیت اضافی است که تنها یک بار آن را مشاهده می‌کنیم و بیشتر از طریق ایمیل با او آشنا می‌شویم ولی چنین ماجرایی در GTA IV کاملاً برعکس عمل ‌می‌کند.

در نهایت به پایان این داستان‌ها می‌رسیم. پایان داستان GTA V شاید در نوع خود متفاوت باشد. انتقام‌گیری نقش کمتری دارد و سعی دارد تا چیزی را بسازد که اصلاً بازیکن نتواند پیش‌بینی کند. GTA V در این امر موفق است اما می‌توانست جریانات دیگری را به وجود بیاورد تا اینقدر داستان بازی عجیب و غریب تمام نشود. فرانکلین، ترور و مایکل پس از یک دزدی بزرگ اکنون در اوج ثروت‌مندی غرق هستند و به نحوی دیگر داستان آنها به اتمام رسیده. ولی در این بین سر و کله‌ی «دوین وستون» پیدا می‌شود و شما را در 3 تصمیم‌گیری خطیر قرار می‌دهد. یکی از تصمیم‌ها توسط «استیو هینز» به فرانکلین پیشنهاد می‌شود که باید ترور را بکشد؛ به دلیل غیر قابل کنترل شدن خلق و خوی‌اش در این اواخر که او را به FIB بدهکار کرده است. تصمیم بعدی کشتن مایکل است که «دیو نورتون» به فرانکلین پیشنهاد می‌دهد؛ به دلیل دخالت مایکل در کسب و کار او. تصمیم‌گیری آخری هم که قتل خود فرانکلین است، منجر به نجات هر 3 شخصیت خواهد شد.
این تصمیم‌گیری‌ها بسیار ناگهانی و بدون پیشینه اتفاق می‌افتند و اصلاً منشاء درستی ندارند؛ در این تصمیم‌گیری‌ها، بدترین نوع تصمیم‌گیری انتخاب مرگ خود فرانکلین است که منجر به نجات هر 3 شخصیت خواهد شد و کشتن تمامی دشمنان‌شان در یک چشم به هم زدن! این پایان به نوعی تنها می‌خواسته تا سریع‌تر پرونده‌ی این بازی را ببندد اما عجله‌ای که در آن صورت گرفته نتوانسته پایان جالبی بسازد.
اما پایان یک بازی مثل GTA IV خوب بوده و چندین پله بالاتر از GTA V قرار دارد. البته درست است که هر دو پایان بازی مربوط به انتقام بوده که این روزها بسیار نخ‌نماست ولی باز هم همین که پرونده‌ی بازی را حساب شده می‌بندد جای شکرش باقی است!

مطمئناً این مطلب کوباندن بازی بزرگی مثل GTA V نیست. GTA V یکی از برترین بازی‌های خلق شده تا به امروز است که توانسته رکوردهای جدیدی را به ثبت برساند. گیم‌پلی این بازی به همراه دزدی‌های فوق‌العاده‌اش مطمئناً فرسنگ‌ها از GTA IV فاصله دارد و بهتر از آن است. این بازی حتا داستان‌اش هم خوب است و ایرادهای بزرگی به آن وارد نیست و این تنها مقایسه‌ای بین داستان این بازی و نسخه‌ی قبلی خود بود تا ببینیم آیا GTA V در داستان هم پیشرفتی داشته است یا خیر و در این مقاله با چندین دلیل سعی شد تا اثبات بشود داستان GTA V نتوانسته پیشرفت قابل توجهی داشته باشد. البته این مطلب یک حقیقت نیست و یک نظر شخصی است. این نظر شخصی هم برای افراد می‌تواند متفاوت باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
sina admin
سه شنبه 6 مرداد 1394
جمعه 13 مرداد 1396 08:25 ب.ظ
Very nice post. I certainly appreciate this site. Keep it up!
شنبه 7 مرداد 1396 02:38 ب.ظ
Appreciation to my father who informed me on the topic of this weblog, this blog is truly remarkable.
جمعه 16 تیر 1396 07:24 ب.ظ
I used to be able to find good info from your content.
پنجشنبه 25 خرداد 1396 07:32 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در آیا واقعا
کار بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما تنها
برای while. من هنوز کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما
خواهد را سادگی به پر کسانی که شکاف.
که شما که می توانید انجام من را قطعا
تا پایان در گم.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 08:09 ق.ظ
Nice post. I learn something new and challenging on blogs I stumbleupon on a daily basis.
It's always interesting to read articles from other writers and practice something from other web
sites.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

آوازک

مشاهده صفحه جدید